|
آدرس جدید کلیسا
25 Center Ave.
Toronto, ON
416-356-9967
او
که بود؟
مردی
از کنار خانه ما رد شد. لباس
های ما خاکی بود. اما لباسهای
او خاکیتر. او خاک روی
لباسهایمان را به اشارتی
تکانید.
لباس ما از جنس
ابریشم و نور شد و ما قلبمان
را از زیر لباسمان دیدیم
.
مردی از کنار
خانه ما رد شد. ما خیلی خسته
و مریض بودیم. اما او از
ما خستهتر. او با کلامی
همۀ خستگی ما را دور کرد
و همۀ ما را شفا داد.
مردی از کنار
خانه ما رد شد. ما هزار در
بسته داشتیم و هزار قفل
بی کلید. آن مرد برای ما
کلیدی آورد. نام آن مرد
را پرسیدیم. تا نام او
را بردیم، قفل ها بیرخصت
باز شدند.
من به خدا
گفتم : امروز مردی از کنار
خانه ما رد شد. نگاه او مهربان و
صدایش آرام بود.
امروز اینجا بهشت
بود.
خدا گفت
: کاش میدانستی چه کسی از
کنار خانهتان می گذرد
و کاش میدانستی: بهشت
همان قلب توست، که من
امروز خواستم وارد آن
شوم.

و خدا گفت نه:
از خدا خواستم تا غرور
را از من دور کند و خدا
گفت نه. این چیزی نیست که من
آن را ازتو دور کنم،
بلکه باید خودت را از
آن رها کنی.d
از خدا خواستم که بچه
معلولم را شفا دهد و خدا
گفت نه. روح او باید
شفا یابد، شفای بدنش موقتی
و تنها برای مدتی است.g
از خدا خواستم تا به
من صبر اعطا کند و خدا
گفت نه. حاصل رنج
و تحمل در راستی و ایمان،
صبر است.g
از خدا خواستم که به
من شادی بدهد و خدا
گفت نه. برکتت میدهم،
ولی شادی به خودت بستگی دارد، به
اینکه به حضور من بیایی.
از خدا خواستم که دردهای
مرا بردارد و خدا گفت
نه. همین رنجها
و سختیها است که سبب میشود به
من فکر کنی و به سوی من
بیایی.g
از خدا پرسیدم آیا مرا
دوست داری؟ و خدا
گفت بله. پسر
یگانهام عیسی مسیح
را برای توهدیه کردم تا
بمیرد و روز سوم زنده
شود و بخاطر ایمانت به
او روزی در آسمان خواهی
بود.g
_________________

حتی اگر به دوزخ
رفتی...ی
یكی بود یكی نبود.
شخصی بود كه زندگیاش
را با عشق و محبت پشت سر
گذاشته بود. همه میگفتند آدم
مهربانی مثل او حتماً
به بهشت میرود.ی
در آخرین سفرش از بخت بد به شهری
وارد شد كه كیفیت دوزخ را
دارا بود. استقبالی از
او نشد. كسی كه باید او
را راه میداد و دربان
شهر بود، نگاه سریعی به
لیستی انداخت و وقتی نام
او را نیافت، او را با اهانت به
شهر راه داد.د
چند
روز بعد حاكم شهر که ابلیس بود با
خشم به نزد دروازه شهر
رفت و یقۀ دربان شهر را
گرفته و گفت: از چه قرار
این شخص را بدینجا راه
دادی؟ دربان شهر كه
نمیدانست ماجرا از چه
قرار است، پرسید چه شده؟ ابلیس
كه از خشم قرمز شده بود
گفت: آنشخص را به دوزخ راه
دادهای و آمده و كار و
زندگی ما را به هم زده.ه از وقتی كه رسیده،
نشسته و به درد دیگران
گوش می دهد... با محبت و نرمی صحبت میكند...
به درد و دل مردم میرسد
و در همه جا از ملكوت عیسای
مسیح صحبت میكند... حالا
همه دارند در دوزخ از آرامش گفت
و گو میكنند... همدیگرا
را در آغوش میكشند و یكدیگرا
محبت میكنند. دوزخ جای
این كارها نیست!! این شخص
را از این شهر بیرون كنید.د وقتی فرشته خداوند قصهاش
را تمام كرد با مهربانی
به من نگریست و گفت: ت با چنان عشقی و محبتی زندگی
كن كه حتی اگر به دوزخ رفتی...
خود شیطان تو را از جهنم
بیرون و به بهشت باز گرداند!!!.د

دستمزد محبت
به دیگران
روزی خانم ب. ن. از
کشیش کلیسا پرسید: مگر
خداوندمان عیسی مسیح
نفرمود تا همسایههای
خودمان را مانند جان خودمان
محبت کنیم؟
کشیش کلیسا گفت:
همینطور است.ی
خانم ب. ن. ادامه
داده گفت: من همیشه سعی
کردهام با همسایههایم
با مهربانی رفتار کنم
ولی آنها مرتب از من ایراد
میگیرند و به جای تشکر مانند
بیگانهها با من رفتار
میکنند.ی
کشیش کلیسا گفت: اجازه
دهید دعا کنیم تا خدا
محبت الهی و واقعی خود
را نسبت به همسایههایتان
به شما اعطا کند.ی
خانم ب. ن. از جوابی
که شنید با نارحتی کلیسا
را ترک و برای مدتها از
آمدن به کلیسا خودداری
کرد. اما کشیش و اعضای کلیسا
به دعای خود نسبت به خانم
خانم ب. ن. ادامه دادند.ی
پس از مدتی خانم
ب. ن. با خوشحالی به کلیسا
آمد و به کشیش کلیسا گفت:
همسایههای من تغییر
چندانی نکردهاند ولی
نگاه و رفتار آنها نسبت
به من واقعاً عوض شده است. تا
بحال همیشه برای این به
همسایههایم محبت میکردم
تا مرا تأیید کنند. ولی
از مدتی پیش یاد گرفتم
هر محبتی را به خاطر مسیح
و رضایت او انجام دهم همانطور
که مسیح مرا محبت میکرد
زمانی که من به او خیانت
میکردم.ی

معنی شکست!ز
چقدر یک شکست تو
زندگیت مهمه؟ آیا باعث
شکوفاییت میشه یا این
که باعث میشه که ناامید
بشی و دست از تلاش برداری.ز
اگر این قدر قوی
نیستی که ببازی ... مسلماً
توانایی برنده شدن را
نیز نخواهی داشت.ز
هیچ رازی در موفقیت
وجود ندارد ... موفقیت نتیجه
آمادگی ... تلاش سخت ... و درس
گرفتن از شکست هاست.س همیشه زیرکترین آدم
ها کسانی نیستند که کمترین
میزان شکست را دارند،
بلکه کسانی هستند که از
شکستها بهترین درس را
میگیرند.ز شکست
معمولاً یک موقعیت موقتی
است ... ولی ناامید شدن آن
را به یک موقعیت دائمی
تبدیل میکند.ز
شکست باید مثل
یک معلم برای ما باشه ... نه
یک مانع برای پیشرفت.ز شکست میتونه باعث
بشه یک مقداری عقب بیفتی
از کارات ولی نباید مسبب
مغلوب شدنت بشه.ز
شکست
به منزله یک وقفه توی کارات
هست ولی نه یک نقطه پایان.ز تنها در صورتی میتوانی
از شکست اجتناب کنی که
چیزی بدی نگویی ... کاری
بدی نکنی ... و هیچ چیز بدی
نباشی.ز
اگر نمیتونی اشتباه
کنی یعنی هیچ کاری نمیتونی
بکنی. هیچ کسی نمیتونه
شرط ببنده که با یک حرکت قادر
به برنده شدن در یک بازی
شطرنج هست ... یک زمانهایی
لازمه تو یک قدم عقب نشینی
کنی تا بتونی یه قدم به
جلو بر داری.ز بزرگترین
موهبت این نیست که هیچ
زمان شکست نخوری ... بلکه
این است که بعد از هر شکست
بتونی دوباره بلند شی.ز
قضاوت دیگران
نسبت به من روی تعداد
دفعاتی نیست که شکست خوردهام
... بلکه روی تعداد دفعاتی
است که موفق شدهام.ز و تعداد دفعاتی
که موفق شدهام دقیقاً
زمانی بوده که بلا فاصله
بعد از این که شکست خوردهام
دوباره به تلاش ادامه
دادهام و موفق شدهام.ز
بیشتر
آدم ها زمانی ناامید
میشن که چیزی به موفقیتشون
نمونده ... در یک قدمی پیروزی
دست از تلاش بر می دارند
... آنها در دقیقه آخر تمامی
امید خود را از دست میدهند
... یک قدم مانده به خط پایان
و پیروزی.ز
اگر
احتمال شکست وجود نداشت،
پیروزی بیمعنی بود.ی
___________________________ز

چه کسی مانع رشد
شما بوده است؟
روز وقتى کارمندان
به اداره رسیدند، اطلاعیه
بزرگى را در تابلوى اعلانات
دیدند که روى آن نوشته
شده بود.
دیروز فردى که
مانع پیشرفت شما در این
اداره بود درگذشت. شما
را به شرکت در مراسم تشییع
جنازه که ساعت ١٠ در سالن
اجتماعات برگزار مىشود
دعوت مىکنیم.
رفته رفته که جمعیت
زیاد مىشد هیجان هم بالا
مىرفت. همه پیش خود فکر
مىکردند: این فرد چه کسى
بود که مانع پیشرفت ما
در اداره بود؟ به هر حال
خوب شد که آن فرد مُرده
است.
کارمندان در صفى
قرار گرفتند و یکى یکى
نزدیک تابوت مىرفتند
و وقتى به درون تابوت نگاه
مىکردند ناگهان خشکشان
مىزد و زبانشان بند مىآمد.
آینهاى درون تابوت
قرار داده شده بود و هر
کس به درون تابوت نگاه
مىکرد،
تنها یک تصویر میدید!
و آن تصویر ... بود.
و نوشتهاى نیز بدین مضمون
در کنار آینه بود:
تنها یک نفر مىتواند
مانع رشد شما شود و او کسى نیست جزء
خود شما.
شما تنها کسى هستید که
مىتوانید زندگىتان
را متحوّل کنید. شما تنها کسى هستید که
مىتوانید بر روى شادىها
و موفقیتهایتان در زندگی
اثر گذار باشید. شما تنها کسى هستید که
مىتوانید به خودتان
کمک کنید. زندگى
شما لزوماً با
تعویض رئیستان، دوستانتان،
کلیسایتان، شریک زندگىتان،
مذهبتان یا محل کارتان،
تغییر نمىکند و دستخوش
تغییر نمىشود. زندگى
شما فقط وقتى
تغییر مىکند که شما از درون تغییر
کنید، باورهاى محدود
انسانی و دنیایی خود را
کنار بگذارید و باور کنید
که شما تنها کسى
هستید که مسئول زندگى
خودتان مىباشید.
همین امروز و برای
یک بار هم که شده، از سرزنش
کردن دیگران در شکستهای
زندگیتان دست کشیده،
به راستی از خداوند
عیسی مسیح با تمامی قلبتان
بخواهید تا فرمان زندگی
شما را بدست گرفته،
شما را تبدیل نماید.
و تا زمانی که به اولین
مراحل تبدیل خود دست نیافتهاید،
از درخواستتان از عیسی
مسیح دست نکشید.
-------------------------
کریم کیست؟
درویشی تهیدست
از كنار باغ كریم خان زند
عبور میكرد. چشمش به شاه
افتاد با دست اشارهای
به او كرد. كریم خان دستور
داد درویش را به داخل باغ
آوردند. كریم خان گفت: این
اشارههای تو برای چه
بود؟ درویش گفت: نام من
كریم است و نام تو هم كریم
و خداهم كریم. آن خدای كریم به تو چقدر هدیه
کرده است و به من چی؟ كریم
خان در حال كشیدن قلیان
بود؛ گفت چه میخواهی؟
درویش گفت: همین قلیان،
مرا بس است.
چند روز بعد درویش، قلیان
را به بازار برد و آن را
بفروخت. خریدار قلیان
كسی نبود جز كسی كه میخواست
نزد كریم خان رفته و تحفه
برای او ببرد. پس جیب درویش
را پر از سكه كرد و قلیان
را نزد كریم خان برد. روزگاری
سپری شد. درویش جهت تشكر
نزد کریم خان زند رفت. ناگه
چشمش به قلیان افتاد. با
دست اشارههایی به كریم
خان زند كرد و گفت: نه من
كریمم نه تو. كریم فقط خداست،
که جیب مرا پر از پول كرد
و قلیان تو هم سر جایش هست.
تهیه: کشیش نینوس یوحنا
ما قربانی
فکرمان هستیم:
اینطور فکر
کنید که افکار امروز،
اعمال فردا هستند.
تعصّب
امروز، نفرت
لازم برای جنایت فرداست.
عصبانیت امروز،
بدرفتاری فرداست.
طمع
امروز، اختلاس
فرداست.
شهوت
امروز، زناکاری
فرداست.
ترس
امروز، چاپلوسی
فرداست.
دروغ امروز، بتپرستی فرداست.
پادشاه پاکی
و آرامش
عیسی مسیح آمد تا پاکی را بر روی زمین دوباره
برقرار کند و این کار
را با برداشتن ناپاکی
از درون قلبهای تک تک
ما انسانها آغاز کرد.ر
عیسی مسیح آمد تا
آرامش را بر روی
زمین فراهم کند و این کار
را با آوردن آرامش در درون قلبهای
تک تک ما انسانها آغاز
کرد.ی
اما به چه قیمتی؟
جواب: بینهایت
گرانبها
یعنی چه چیزی؟
جواب: جان خود عیسی
مسیح
_________________
معنی
دعا کردن
دعا کردن
برای تبدیل درد، کاری
بس بزرگتر است تا دعا کردن
برای رفع آن.
پ.ت.فورسیت
(دانشمند الهیات انگلیسی)
Peter Taylor Forsyth, also known as P. T. Forsyth, (1848-1921) was
a Scottish theologian
معنی
اعتراف نزد خداوند
اعتراف
به گناهان همیشه به این
معنی نیست که ما دچار خطایی
شدهایم، بلکه فرصتهایی
است که ما به خداوند میدهیم
تا در جاههایی از زندگی
که از آنها بیخبر هستیم،
کار کند. که در اینصورت
در مقابل تخت خداوند بیداغ
و بیعیب حضور خواهیم
یافت.
در پی ملاقات
خداوند باشیم
من یک میلیون سوال
داشتم از خدا بپرسم ولی
وقتی خداوند را ملاقات
کردم، همه آنها را فراموش
کردم.ا
کریستوفر مولی
- نویسنده و شاعر آمریکایی 1890-1957
آزوالد
چمبرز:
برکت
گنجهای تاریکی چقدر
توصیفناپذیر است! آن
روزهای آفتابی و باشکوه
و آزادی و روشنایی نیست
که تأثیر همیشگی و مؤثر
خود را بر جان ما باقی میگذارد،
بلکه شبهای روحانی که
در زیر سایۀ دست خداوند،
در پوشش شکاف صخرۀ ظلمت
در سرزمینی خسته و وامانده،
خداوند اجازه میدهد که
جلوهای از جلال و شکوهش
از جلوی دیدگان ما عبور
نماید.
Scottish Protestant
Christian minister and teacher - 1874-1917
ارسطو:
عصبانی شدن آسان
است و همۀ افراد قادرند
چنین باشند.
لیکن خشمگین شدن
نسبت به کسی که حقش باشد،
به اندازۀ درست، به موقع
با مقصود درست و به طرز
درست، کار آسانی نیست
و هر کسی قادر به انجام
این کار نیست.
__________________
شیطان
و گرانترین وسیلۀ او
به
روایتی روزی شیطان همه جا جار زد که قصد
دارد از کار خود دست بکشد
و وسایلش را با تخفیف
مناسب به فروش بگذارد.
او ابزارهای خود را به
شکل چشمگیری به نمایش
گذاشت. این وسایل شامل
خودپرستی، شهوت، نفرت،
خشم، طمع، حسادت، قدرتطلبی
و دیگر شرارتها بود. ولی
در میان آنها یکی که بسیار
کهنه و مستعمل به نظر می
رسید، بهای گرانی داشت
و شیطان حاضر نبود آن را
ارزان بفروشد.ی کسی
از او پرسید: این وسیله
چیست؟ شیطان
پاسخ داد: این نومیدی
و افسردگی است.ی آن شخص با حیرت
گفت: چرا اینقدر گران است؟
شیطان با همان لبخند
مرموزش پاسخ داد: چون موثرترین
وسیله من است. هرگاه سایر
ابزارم بی اثر میشوند،
فقط با این وسیله میتوانم
در قلب انسانها رخنه
کنم و کارم را به انجام
برسانم. اگر فقط موفق شوم
کسی را به احساس نومیدی،
دلسردی و اندوه وا دارم،
میتوانم با او هر آنچه
میخواهم بکنم. من این
وسیله را در مورد تمامی
انسانها به کار بردهام،
به همین دلیل اینقدر کهنه
است.ی شیطان
در آخر گفت: ترفند دیگری
که دارم، تردید افکندن
در مورد خداوندی عیسی مسیح، مرگ او روی صلیب و رستاخیز
او در وجود شما انسانهاست.ی
____________________________
صبر 5 دقیقهای!س
روزی شخصی عصبانی
در هایت پارک شهر لندن
بر علیه مسیحیت سخنرانی
میکرد و ادعا کرد، میتواند
در 5 دقیقه ثابت کند که
خدایی وجود ندارد. او
مردم را به مبارزه طلبیده
گفت: اگر خدایی است به او
5 دقیقه مهلت میدهم مرا
بزند و بکشد! و بعد ساعت
خود را بیرون آورده و 5 دقیقه
صبر کرد. بعد از 5 دقیقه خندهای
کرد و گفت: این تابت کرد
که خدایی وجود ندارد!
لحظهای بعد، کسی از جمعیت
او را صدا زده گفت: ایا گمان
داری میتوانی کاسۀ صبر
خدا را در 5 دقیقه لبریز
کنی؟ شیطان با تمامی زیرکی
خود هزاران سال است که تلاش
میکند همین کار را بکند،
اما تا بحال نه تنها این
شیطن شریر کاری از پیش
نبرده بلکه فیض خداوند نیز
افزایش یافته است.ی
نخواهیم ترسید
خدا قلعه و قوت
ما است و مددکاری که در
تنگیها فوراً یافت میشود.
پس نخواهیم ترسید، اگرچه
جهان مبدل گردد و کوهها
در قعر دریا به لرزش آید.
اگرچه آبهایش آشوب کنند
و به جوش آیند و کوهها از
سرکشی آن متزلزل گردند.ی
چه و چگونه باید
بگوییم؟
سخنان مناسب
و حقیقی اگر در زمان درست
و با انگیزۀ صحیح گفته
شوند، تأثیر بسزایی در
زندگی دیگران و حتی خودمان
میتوانند داشته باشند.
سخنان ما قادر هستند کسانی
را که ضعیف هستند، تقویت
نموده و اشخاص شکستخورده
را تشویق به ادامۀ زندگی
کنند.ی
سخنان ما همچنین
قادرند ضربات جبرانناپذیری بر
دیگران به ویژه آنانی
که دچار بحران شدهاند
وارد نمایند. پس در بیان
سخنانمان دقت بیشتری
نماییم.ی س

ابراز عشق
خالص
ابراز عشق خالص،
انجام عملی خارقالعاده
نیست، بلکه تداوم عشق
است بدون خستگی. زیرا
عیسی مسیح عمل خارقالعاده
را بر روی صلیب برای یک
بار و برای همه بپایان
رسانید.م

ای طلای
خالص
سنگ طلای ناخالص
از آتش نمیترسد، چون
میداند برای اینکه به طلای خالص و
پرارزشی تبدیل شود، باید
ابتدا آنچه ناخالصی نامیده
میشود، از آن خارج شود.
اگر هم اکنون در رنج و عذابی
ناحق بسر میبری، مبادا
احساس ضعف کرده، خسته
شوی، بلکه با صبر هستی
خودت را به خداوند عیسی
مسیح بسپار. خداوند امین
و ملکوت او نزدیک است.ن

مسیحیان
این تعلیم را می دهند که:
کسی که مسیح را مصلوب
کرد نه رومی بود نه یهودی
و نه هیچ قومیت دیگر، بلکه
من و شما و تمام افراد جامعه
بدون استثنا در مصلوب
کردن مسیح سهیم بودیم

معنی خالص شدن!ن
خانمی که در یکی
از کلاسهای انجیل شرکت
میکرد پس از کنجکاوی در
مورد شبهاهت فرایند خالص
شدن نقره و انسان تصمیم
گرفت با نقرهکاری تماس
گرفته و از نزدیک شاهد
پالایش نقره باشد.د
نقرهکار در ابتدا تکه
نقرهای را روی آتش قرار داد
تا آنجایی که کاملاً داغ
شد. و توضیح داد که لازم
است تکه نقرۀ ناخالص درست
در مرکز شعله، نقطهای
که دارای بالاترین حرارت
است قرار گیرد و بدین
سبب تمامی ناخالصیها از
میان برداشته میشود.د
خانمی که شاهد
فرایند خاص شدن نقره بود،
از نقرهکار پرسید: آیا
لازم است شما در تمامی
مدت در مقابل این آتش داغ
بایستید؟
نقرهکار جواب
داد: بله. و نه تنها باید
آنجا بنشینم، بلکه تمامی
مدت باید به آن چشم بدوزم.
زیرا اگر لحظهای آن را
رها کنم، خراب خواهد شد!ر
خانم با تعجب پرسید:
از کجا میفهمید که تکه
نقره خالص شده است؟
نقرهکار گفت: هر
وقت تصویر خود را در آن
ببینم!د
دوست عزیز اگر امروز
در راه خالص شدن و شبیه
شدن به خداوند در آتش
داغی بسر میبری، آن را
کمال خوشی بدان و به یاد
داشته باش که تو در دستهای خداوند
بوده و پدر آسمانی به
تو چشم دوخته تا تصویر
خود را در تو ببیند، لحظهای که تو شبیه خداوند
شدهای، یعنی خالص.د
آیا میدانستی؟
آیا میدانستی
که میزان انرژیی كه خورشید
در یك ثانیه تولید میكند
برابر است با تولید برق
مورد نیاز تمام كشورهای
جهان به مدت یك میلیون
سال!ی
آیا میدانستی
که شبكه چشم انسان 135 میلیون
سلول حسی دارد كه مسوول
گرفتن تصاویر و تشخیص
ده میلیون رنگ مختلف
هستند!ی
آیا میدانستی
حس بویایی انسان قادر
به دریافت و تشخیص ده هزار
بوی متفاوت است!ی
آیا میدانستی شبکۀ رگهای موجود
در بدن انسان به 97000 کیلومتر
میرسد یعنی دو برابر
و نیم قطر کرۀ زمین!ی
و ...و
آیا میدانستی
همه چیز بواسته عیسی مسیح آفریده شده است!ی
یوحنا 3:1
ای دوست میبینی
که چیزهای بسیاری در جهان
وجود دارد که من و تو هیچ
از آن نمیدانیم. دانش
من و تو در بالاترین حد
آن نسبت به جزءیترین
مسائل این دنیا هنوز محدود
و ناچیز است، چه رسد به
مسائل آسمانی و ماورای
این جهان. پس بیا غرور
را ترک کنیم و متواضع باشیم
و خداوند خالقی را ستایش
کنیم که قادر مطلق و دانای
هر راز از کوچکترین ذرات
این عالـَم تا به بزرگترین
کهکشانهاست. اوست که همه
چیز را میداند و حتی از
اعماق قلب و فکر من و تو
آگاه است.ت خداوندی
که با همه دانش و بزرگی
خود، خویشتن را فروتن
کرد و انسان شد و تا به موت
صلیب فروتن گردید. اما
خبر خوش اینستکه خداوند
عیسی مسیح تنها سه
روز بعد از موت روی صلیب از
مردگان قیام کرد. پس بیا
من و تو هم با دیگران فروتنانه
برخورد کنیم و دانش، قدرت، ثروت
و دستاوردهای خودمان را
تنها در جهت ارادۀ خداوند بکار
بریم.م
خراشهای
عشق مادرم

چند سال پیش
در یک روز گرم تابستان
پسر کوچکی با عجله لباسهایش
را درآورد و خنده کنان
داخل دریاچه شیرجه رفت.
مادرش از پنجره
نگاهش میکرد و از شادی
کودکش لذت میبرد. مادر
ناگهان تمساحی را دید
که به سوی فرزندش شنا میکند. مادر
وحشت زده به سمت دریاچه
دوید و با فریاد پسرش را
صدا زد. پسر سرش را برگرداند
ولی دیگر دیر شده بود.د
تمساح با
یک چرخش پاهای کودک را
گرفت تا زیر آب بکشد. مادر
از راه رسید و از روی اسکله
بازوی پسرش را گرفت. تمساح
پسر را با قدرت میکشید
ولی عشق مادر به کودکش
آنقدر زیاد بود که نمیگذاشت
آن پسر در كام تمساح رها
شود. کشاورزی که در حال عبور
از آن حوالی بود، صدای
فریاد مادر را شنید، به
طرف آنها دوید و با چنگکش
محکم بر سر تمساح زد و او
را کشت. پسر را سریع به بیمارستان
رساندند. دو ماه گذشت
تا پسر بهبودی نسبی بیابد. پاهایش
با آرواره های تمساح سوراخ
سوراخ شده بود و روی بازوهایش
جای زخم ناخنهای مادرش
مانده بود.د
خبرنگاری
که با کودک مصاحبه میکرد
از او خواست تا جای زخمهایش
را به او نشان دهد. پسر شلوارش
را کنار زد و با ناراحتی
زخم های پاهایش را
نشان داد، سپس با غرور
زخم بازوهایش را نیز
نشان داد و گفت: اما زخم های بازوهایم
را دوست دارم، اینها خراشهای
عشق مادرم هستند.د
معنى دوست
هر چقدر هم که دوست
ما خوب و صميمى باشد هر
از گاهى باعث ناراحتى
ما خواهد شد و ما بايد بدين
خاطر او را ببخشيم
هميشه بايد کسانى
را که صميمانه دوستشان
داريم، با کلمات و عبارات
زيبا و دوستانه ترک گوييم
زيرا ممکن است آخرين بارى
باشد که آنها را مىبينيم
کسانى که بيشتر
از همه دوستشان داريم
خيلى زود از دستمان گرفته
خواهند شد
دوست واقعى، کسى نيست
که بر اساس ذهن، خواهش و
احساس ما عمل کند بلکه
او بايد خودش باشد
_________________
معنی عشق
آغاز عشق آنجاست
که اجازه دهیم دیگرانی
که دوستشان داریم، کاملا
خودشان باشند، نه آنکه
خود ر |